از لوئی ماسینیون تا هانری کربن
ایرانشناسی : همانندي، پيوستگي و گسست
امروزه پس از گذشت چندين دهه از درگذشت ماسينيون ميتوان بهگونهاي ديگر به او نگاه كرد و به نوع ديگري او را مورد مطالعه قرار داد. ميتوان ماسينيون و به ويژه دستاوردهاي تحقيقي او را با نقد شرقشناسانه و پسااستعماري مورد بررسي كرد يا به واسازي پژوهشهاي او پرداخت. نه فقط ماسينيون بلكه هر مستشرقي را ميتوان موضوع چنين تحقيقي قرار داد. اما ما در اينجا قصد داريم با نقد ديگري يعني نقد بينامتني و نقدي كه من آن را بيناشخصيتي مينامم، به تحقيق ايرانشناسي لوئي ماسينيون و چگونگي ارتباط او با هانري كربن بپردازيم. بي فايده نيست كه يادآوري كنم اغلب ايرانيان لوئي ماسينيون را از طريق علي شريعتي و هانري كربن ميشناسند. در اين بررسي در نظر داريم به گونهشناسي روابط ميانمتني و روششناختي ميان اين دو شخصيت بزرگ ايرانشناس و اسلامشناس و شيعهشناس و آثارشان بپردازيم. پيش از شروع چنين تحقيقاتي بيفايده نخواهد بود تا كمي در مورد ايرانشناسي نزد اين دو و روابط اين دو سخن گفته شود. در پايان نيز به روش تحقيق اين دو پرداخته خواهد شد.
روابط ميانشخصيتي
لوئی ماسینیون از مهمترین چهرههای شرقشناس و به قول برخی آخرین شرقشناس بزرگ محسوب می شود. لوئی ماسینیون در حوزههای گوناگون علمی فعالیت کرده است؛ از تصوف و دين گرفته تا باستانشناسی و تا سیاست فعالیتهایی است که این محقق فرانسوی به آنها پرداخته است. ماسينيون علاوه بر تحقيقات دامنهداري كه در مورد جهان اسلام، جهان عرب و تا حدي نيز ايران انجام داده است، در سوق دادن پژوهشهاي اروپائيان و فرانسويان به فرهنگهاي اين منطقه تاثير مهمي گذارده است.
هانری کربن نیز بزرگترین ایرانشناس غیر ایرانی در تاریخ محسوب میشود. کربن به ویژه در حوزه حکمت و عرفان ایرانی-اسلامی سرآمد همه ایرانشناسان غربی محسوب میشود. اقامتهاي طولاني او در ايران به او اين امكان را داد تا بتواند جهان ايراني و شيعي را بيش از هر محقق اروپائي درك كند و به ويژه در مورد حكمت ايراني-اسلامي در ميان غربيان بي همتا شود.
لوئی ماسینیون سرفصلهای نوینی را در ایرانشناسی گشود که پس از او نه فقط توسط ایرانشناسان پسین ادامه يافت، بلکه بر پژوهشهای محققان ایرانی نیز تأثیر اساسی گذارد. از ده اثر بزرگ لوئی ماسینیون دو مورد به طور مستقیم به جهان ایرانی مربوط میشود؛ نخست بزرگترین پژوهش این محقق یعنی مصائب حلاج و دوم سلمان پاک و دو اثر دیگر به عرفان مربوط میشود که عبارتند از رسالهای بر خاستگاههای واژگان فنی عرفان اسلامی و دوم مجموعة متون منتشر نشده مربوط به تاریخ عرفان در سرزمینهای اسلامی.
در میان این آثار و شخصیتهای مورد مطالعه، منصور حلاج نقش ویژهای دارد، چنانکه تأثیر حلاج بر ماسینیون بسيار عمیق و گسترده است. هانری کربن در این خصوص میگوید : «آثار و تالیفات علمی ماسینیون، هر چند هم متنوع بوده و مباحث و موضوعهایی که خاطرش را به خود معطوف داشتهاند، هر چه گوناگون هم باشند، ولی به هر حال، خود ذاتا و با تمام وجودش، به جانب سرگذشت پرشور و هیجان حلاج گرایش داشته و همة آثار نیز بدان متوجه و متمایل است و خود آن حوادث و سوانح را در دوران زندگی، درک و احساس کرده است.»[1] چنانكه ملاحظه ميشود، حلاج براي ماسينيون يك موضوع سادة تحقيق نيست بلكه ماسينيون با اين عارف ايراني يك ارتباط شخصي برقرار ميكند و شخصيت و زندگي او متاثر از حلاج ميشود. البته، لوئي ماسينيون خيلي دير ايران را ديد. او 47 ساله بود كه براي نخستين بار از ايران ديدن نمود. نبود ارتباط با بزرگترين كشور شيعي و جريانات فكري موجود در آن موجب شد تا ماسينيون نه فقط به طور نسبي بر موضوع تحقيقات خود احاطه نداشته باشد بلكه گاهي به معيار و اندازههاي واقعي اين جريانات پي نبرد و حجم زيادي از تحقيقات خود را صرف برخي از غلات كوچك يا فراموش شده اختصاص دهد. در صورتيكه به بزرگترين و تاثيرگذارترين جريان يعني شيعي دوازده امامي نسبتاً توجه كمتري داشته باشد.
در صورتيكه هانري كربن بسيار زود متوجه جهاني ايراني شد و در يك تامل نزديك به شناسايي اين جهان پرداخت. البته در اين رابطه ماسينيون نقش مهمي ايفاء كرد. هانری کربن هیچگاه فراموش نمیکند که چگونه با راهنمایی لوئی ماسینیون به نسخهای از حکمت الاشراقیه شناخت پیدا میکند.
كربن خود بارها در اين خصوص سخن گفته است. به طور مثال در همايش بزرگداشتي كه براي ماسينيون در تهران برگزار شد، ميگويد : «من نیز به نوبة خود، نمیتوانم فراموش کنم که هنوز دانشجوی جوان رشتة فلسفه بودم و به ماجرای شرقشناسی نزدیک میشدم و دیگر کم و بیش به دنبال سهروردی راه میپیمودم و در آن حال، ماسینیون نسخهای از چاپ سنگی حکمه الاشراق را، که در یکی از سفرهای سابق خود از ایران آورده بود، در اختیار من گذارد … در آن هنگام، نه من و نه او، هیچ کدام نمیتوانستیم عواقب دوردست این کار، و آن واگذاری کتاب را پیش بینی کنیم و بدانیم سرنوشتی که روزی مرا به یافتن این کشور ایران، که مسکن و ماوای معنوی من است، هدایت خواهد کرد…»[2]
اين اتفاق يعني معرفي و دادن كتاب حكمه الاشراق به هانري كربن براي او يك حادثه ساده محسوب نميشود، بلكه اين اتفاق همانند يك انقلاب دروني براي كربن تلقي گردد. كسالت فلسفهاي كه ديگر نميتوانست او را به طور كامل ارضا كند و مشغوليتهاي نه اميدواركنندة يادگيري زبان عربي موجب شده بود تا كربن همانند پنبهاي آغشته به روغن شود كه اين اتفاق همانند جرقهاي او را مشتعل ساخت و از او بزرگترين ايرانشناس تمام تاريخ اروپا را پديد آورد. همچنين هانري كربن مينويسد : «بايد گفت فيلسوفي كه دانشجوي زبان عرب بود و در نزد زبانشناسان گمگشته بود، فكر ميكرد كه از عطش خواهد مرد زيرا براي رفع اين عطش چيزي جز دستورزبانها و فرهنگ لغات براي تغذيه بارها به ياد خوراك جوهري كه فلسفه در اختيار داشت، از خود پرسيده بود: من اينجا چه ميكنم؟ كجا من گم گشتهام؟ با وجود اين يك پناهگاه وجود داشت. اين پناهگاه لوئي ماسينيون نام داشت…»[3] در سال 1928 است كه اين اتفاق ميافتد يعني اينكه هانري كربن در كمال نااميدي و سرگرداني به يك پناهي ميرسد و دانشجوي ماسينيون در مدرسه كاربردي مطالعات عالي ميشود. اگر ماسینیون براي مطالعات ايراني فقط همین یک کار را انجام میداد (یعنی راهنمایی هانری کربن به سوی مطالعات ایرانی) به اندازة کافی برای ایرانشناسی کار بزرگی محسوب میشود. بنابر اين، هانري كربن بيش از يك تاثير ساده و تصادفي به لوئي ماسينيون توجه داشت. زيرا ماسينيون براي كربن يك پناه در مقابل بيهودگي و گمراهي دنياي تحقيقاتي بود كه از آن مايوس شده بود.
در مقابل لوئي ماسينيون نيز به كربن به عنوان بهترين جانشين و وصي علمي خود مينگريست و از خواندن كتابهاي او لذت ميبرد. به همين دليل است كه هانري كربن را مخاطب وصيتنامه علمي قلمداد ميكند و آخرين وصاياي خود را خطاب به او مينويسد. جالب اينكه در اين نامه از هانري كربن درخواست ميكند تا تحقيقات او را در مورد شخصيتهايي همچون منصور حلاج و فاطمه زهراء ادامه دهد.
در نتيجه رابطه ميان ماسينيون و كربن رابطهاي نزديك و همكارانه و در جاي خود منتقدانه بود. اين مسئله را نه تنها در سخناني از خاطرات ديگران ميتوان دريافت بلكه از مجموعه نامههايي كه به هم يا به ديگران ميفرستادند همانند نامههاي كربن و ايوانف ميتوان دريافت.
- روابط ميان متني : همانندي و پيوستگي، گسست و وارونگي
اما شايد بحث مهمتر اين نوشتار به روابط بينامتني آثار ماسينيون و كربن باز ميگردد. امكان بررسي تمام ابعاد بينامتني آثار ماسينيون و كربن براي چنين نوشتاري دشوار بود. لذا بيشترچگونگي حضور متنهاي ماسينيون در متنهاي كربني مورد توجه قرار گرفته است.
ما روابط ميان متني ماسينيون و كربن را به چهار دستة بزرگ تقسيم ميكنيم كه عبارتند از : همانندي، پيوستگي، گسستگي و وارونگي. پيش از آغاز بحث در مورد هر يك لازم است به اين نكته اساسي اشاره شود كه چنين تقسيمبندي بر اساس نسبتي كه اين متنها با هم برقرار ميكنند نامگذاري شده است. به عبارت روشنتر، هيچ همانندي يا تشابه كاملي وجود ندارد بلكه در مطالعه متنها و روابط آنها بايكديگر است كه ميتوان گفت يك متن به ديگري شبيهتر و از ديگري متمايزتر است.
همانندي
برخي از مطالعات كربن همانند مطالعات ماسينيون است. اين همانندي را ميتوان در نزديكي عناوين، موضوعات و پيكرههاي مطالعاتي جستجو كرد. تعدادي از شخصيتهايي را كه ماسينيون به آنها توجه داشته است و آنها را موضوع مطالعات خود قرار داده است كربن نيز مورد مطالعه و موضوع مطالعه خود قرار داد. از ميان اين موضوعات مشترك و همانند ميتوان به سهروردي، روزبهان بقلي، فاطمه زهرا و همينطور برخي از فرق شيعي اشاره كرد.
كربن فعاليتهاي تحقيقاتي ماسينيون نسبت به فاطمه زهرا را ارج مينهد و آنها را ستايش ميكند. او در جلد چهارم كتاب «در اسلام ايراني» مينويسد : «ليله القدر براي شخص-كهنالگويي فاطمه-خلق (مذكر آن فاطم) دريافت دارد كه به تماميت يك شناختشناسي شيعي مرتبط ميشود كه لوئي ماسينيون براي نخستين بار در يك متن شگفتآور آنرا ميشناساند: فاطمه همانند تشرف. همچنين فاطمه همانند شخص-كهنالگويي شب نيمه شعبان شناخته شده است.»[4]
از هماننديهاي ديگري كه ميتوان نزد لوئي ماسينيون و هانري كربن و بسياري از كسان در اين دوره همچون مويس بارس وآندره ژيد با تمام تفاوتهاي جوهري و عميق مشاهده كرد، اين است كه به دليل اوضاع خاص، جنگهاي جهاني و كشكشهاي پيوسته اين شخصيتها همراه با مطالعات خود در شرق و كشورهاي اسلامي در جستجوي راه هاي برون رفت از بحران اروپاي اوائل قرن بيستم نيز بودند. بحرانها و بنبستهاي فكري، اجتماعي و سياسي كه در نهايت به درگيرهاي اجتماعي و نظامي سوق پيدا ميكرد، اين محققان و شخصيتهاي فرهنگي را وادار ميكرد نا اميد از تفكر و جامعه اروپايي در جستجوي راه حلهايي در نقاط گوناگون دنيا به ويژه شرق و جهان اسلام بپردازند. بنابر اين لوئي ماسينيون و هانري كربن با شناخت شخصيتها و تفكرات جهان اسلامي و ايراني در جستجوي پاسخهايي به پرسشهاي بيپاسخ خود بودند.
يكي ديگر از موضوعات پيوستة ميان اين دو موضوع پژوهشهاي هر دو بر روي فرق شيعي است. لوئي ماسينيون تقريبا در هر تحقيق خود به اين فرق ميپردازد و در اين زمينه از مستشرقان بزرگ محسوب ميگردد. البته اين گونه تحقيقات موجبات اعتراض برخي انديشمندان ايراني و شيعي را فراهم آورده است كه چرا تا به اين حد به برجستهسازي برخي از اين فرق همچون غلات، قرمطه و … ميپردازد. هانري كربن نيز به برخي از اين فرق به ويژه اسماعيليه و شيخيه ميپردازد، اما به دليل حجم پژوهشهايي كه به شعيه دوازده امامي نيز اختصاص ميدهد و نيز نوع اين تحقيقات با انتقاد كمتري مواجه شده است.
پيوستگي
كربن برخي از موضوعاتي را كه ماسينيون آغاز كرده است ادامه ميدهد. اين آثار كربن ضمن تداوم مطالعات ماسينيون پيوستگي خود را نيز با آنها حفظ ميكند. اين پيوستگي مانع از نوآوري و گسترش دامنه مطالعات كربن نميشود. كربن هيچگاه به تقليد و به تكرار موضوعات ماسينيون و هيچ شرقشناس ديگري نپرداخت و در تحقيقات خود همواره به نوآوريهايي دست مييافت كه برخي از اين نوآوريها فعاليتهاي ماسينيون و ديگران را تكميل ميكرد. در بحث دربارة شخصيت حضرت فاطمه ميتوان اين پيوستگي را مشاهده كرد. فاطمه از نظر ماسينيون نماد پيوستگي ميان مذاهب و اديان است. همچنين ميتواند نماد پيوستگي ميان ماسينيون و كربن نيز باشد.
لوئي ماسينيون در سالهاي آخر عمر خود منابع و مستنداتي را گردآورده بود كه اعتقاد داشت با بررسي و تبيين آنها ميتوان به كشمكشهاي ميان شيعه و سني و همچنين ميان مسلمانان و مسيحيان پايان داد. اين مدارك به فاطمه زهراء مربوط ميشد. به همين دليل از هانري كربن درخواست ميكند تا اين پژوهشها را ادامه دهد. اما همانطوريكه ژان مونسلون نيز اشاره دارد، اين خواسته ماسينيون هيچگاه محقق نميشود. با اين حال مريد ايراني ماسينيون يعني علي شريعتي با نوشتن كتاب «فاطمه فاطمه است» اين خواسته را تا حدي جامة عمل پوشاند. نقشي كه فاطمه در اين ميان ايفاء ميكند بيبديل است. فاطمه نماد زن و جاودانگي انسان است.
گسست
كربن متفكري است كه بسيار سريع از ديگران عبور ميكند و در جستجوي چيزي بود كه نزد ديگران نمييافت و مجبور بود خود به بازسازي آن اقدام كند. به همين دليل با محققان ديگر اختلاف نظر داشت. هانری کربن خود بر این تفاوت و اختلاف تاکید دارد و آن را کتمان نمی کند. او در مورد اختلاف نظرش با ماسينيون میگوید : «در حالی که من در برابر او بدون قید و شرط سر تعظیم فرود میآوردم، تصور میکنم به آسانی میتوانیم بی پرده و آشکارا به وجود مشکلی اعتراف کنیم که هیچ کدام از ما، قادر به کتمان آن نمیباشد. در آثار ماسینیون، تاکیداتی وجود دارد که برای ما، قبول آن محال مینماید.»[5]
برخي از محققان به اين اختلافات توجه داشتهاند. به طور مثال كريستن ژامبه به اختلاف آنها در مورد حلاج و ابن عربي ميپردازد. او توضيح ميدهد كه چگونه ماسينيون به طرف حلاج و نظريه حلول او جلب شده است، در حالي كه هانري كربن بيشتر مجذوب نظرات ابن عربي است. در واقع، توجه اين دو به ابن عربي و به ويژه كتاب بزرگ او يعني فتوحات مكي يكسان نيست. زيرا هانري كربن توجه خاصي نسبت به ابن عربي دارد و او را مهمترين چهره عارفان نظري تمام تاريخ اسلامي ميداند.
اين دو در مورد نقش ايران و جهاني ايراني نيز داراي اختلافات نسبتاً عميقي هستند. براي كربن جهان ايراني حد واسط ميان جهانهاي ديگر همانند جهان عرب، اسلام و هند است. كربن در مصاحبهاي ميگويد : «جهان ايراني، نه جهان عرب است، نه جهان اسلام و نه جهان هند. اين يك جهان مياني، يك حد فاصل است و بسيار به ما مغرب زمينيان نزديك. از همين رو بود كه براي چند تن از ما، جهان معنوي ايران بدل شد به ميهن برگزيدة روح.» او در ادامه به لوئي ماسينيون و اختلافشان در اين رابطه اشاره ميكند و ميافزايد : «اين لطيفهاي است كه لويي ماسينيون،شايد آن را درنيافت. با اين همه او بود كه چاپ سنگي حكمه الاشراق سهروردي را بدستم داد.»[6]
وارونگي يا تضاد
گاهی تحول و تفاوت تا آن حد افزایش پیدا می کند که به تناقض تبدیل می شود. به طور مثال در مورد چهره حضرت علی (ع) شکاف آشکار و تضاد جدیدی میان اندیشه و پژوهشهای لوئی ماسینیون و هانری کربن مشاهده می شود. ماسينيون معتقد است كه فلسفه بعد از ابن رشد در جهان اسلام تمام شده است، ولي كربن برعكس آن اعتقاد دارد و يك كتاب براي شرح اين عقيده نگارشته است؛ تاريخ فلسفه اسلامي كه هنوز هم از كتابهاي مرجع شناخته ميشود.
در بررسي علل اين تفاوتها و گسستها تا حد وارورنگي و تضاد ميتوان به عواملي چند اشاره كرد. يكي از علتهاي اين گسست اين است كه لوئی ماسینیون فعالیتهای خود را در جهان اسلام و حتی در گستره شرق توزیع کرده است. او مدت زیادی را در قاهره و بغداد گذرانده است و رفت و آمدهای زیادی نیز به مغرب و شبه قاره هند داشته است. چنانکه لوئی ماسینیون بیشتر به یک شرقشناس و اسلام شناس اشتهار دارد تا ایرانشناس. در نتیجه هانری کربن بیش از ماسینیون به جهان ایرانی توجه دارد و جز برخی استثناهای بزرگی همچون ابن عربی و ابن رشد بیشتر فعالیتهای پژوهشی خود را معطوف جهان ایرانی حکمت و عرفان ایرانی-اسلامی کرده است.
تنوع و تفاوت در نگرشها و روشها
تنوع و تفاوت ميان اين دو شخصيت يعني لوئي ماسينيون و هانري كربن را ميتوان در اينجا در دو بخش نگرشها و روشها مورد بررسي و تحقيق قرار داد. نگرش ماسينيون به ايران و شيعه با توجه به تعلقات و پيشمتنهايي كه در اختيار داشت، بيشتر نگرش يك محقق كاتوليك عربشناس به ايران بود. نوشتار حاضر بيش از اينكه به تفاوت در نگرشها مشغول شود، ميخواهد به تفاوت در روشها بپردازد.
روششناسي :
يكي از مهمترين تفاوتهاي ميان ماسينيون و كربن كه به نظر ما بسيار اساسي است و كمتر مورد توجه محققان بوده است، روشهاي مطالعاتي و تحقيقاتياي است كه اين دو از آنها استفاده كردهاند. در اين قسمت كوشش ميشود به روششناسي تطبيقي نزد اين دو پژوهشگر پرداخته شود. بنابر اين، در اينجا قرار است بر يكي ديگر از تفاوتهاي ميان لوئي ماسينيون و هانري كربن اشاره شود. اين تفاوت مربوط به روش تحقيق و نقدي است كه اين دو به كار ميگرفتند.
لوئي ماسينيون در اغلب موارد از يك روش سنتي مطالعه بهره ميبرد. روشهاي سنتي تا نيمه قرن بيستم تداوم داشتند. اين نوع روش بر اساس تحقيقات تاريخي، سرگذشتنامهاي و لغوي استوار شده است. برخي از مهمترين آثار ماسينيون به لغات فني عرفان اسلامي اختصاص يافته است. او همانند نحويون به شناخت ريشه و معناي لغات ميپردازد و اعتقاد او در مورد لغات همانند محققان ديني و سنتي است.
همچنين لوئي ماسينيون بر لغات و اصطلاحات به ويژه اصطلاحات عرفاني بسيار تاكيد داشت و در اين خصوص نتايج بينظيري نيز ارائه داده است. برخي از شاگردان ماسينيون همچون نوا همين مسير را ادامه دادند و فرهنگهاي گوناگون اصطلاحات عرفاني را به نگارش در آوردند. در همين رابطه ماسينيون كه مجذوب كشفيات زبانشناسي اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم شده بود توجه خاصي نيز به زبانها و بضاعت زبانها داشت. او زبان عربي را بسيار دوست ميداشت و آنرا زباني كامل تصور ميكرد. همچنين بررسيهاي زبانشناسي تطبيقي به ويژه ميان زبانهاي آريايي و زبانهاي سامي انجام داد. زبان فارسي نماينده بارز زبان آريايي نزد ماسينيون محسوب ميشد كه در بسياري از موارد موجب تكميل و رشد زبان عربي قلمداد شده بود. اين نگرش به زبان و پژوهش زباني نيز از نوع تحقيقات و به ويژه نگرش سنتي حاصل ميشود. در نتيجه روش تحقيق ماسينيون كه بر سرگذشت شخصيتها و بر لغات متون آنها استوار شده است، از ويژگيهاي روش سنتي محسوب ميشود.
به همين دليل تاكيد او اغلب بر شخصيت و زندگي موضوع مورد مطالعه خود تاكيد دارد. او در اغلب اوقات اگر هم بخواهد دربارة متني تحقيق كند، نخست به مطالعه مولف و شخصيت مورد نظر پرداخته است. گويي كليد فهم متن مورد مطالعه به وسيله شناخت زندگينامه شخصيت مورد نظر حاصل ميشود. ماسينيون براي بررسي شخصيتهاي مورد مطالعه خود از منابع بيشماري استفاده ميكند كه موجب تعجب خوانندگان حتي آشنا و كارشناس ميشود. به ويژه اين نوع تحقيقات در مورد حلاج به اوج خود ميرسد. اين نوع تحقيقات نيز در ميان علماي سنتي و ديني ما رواج داشته و دارد. آنها براي چنين مطالعاتي شاخههاي علمي خاصي را به ويژه هنگامي كه به پيامبر و نقلهايي در خصوص پيامبر مرتبط ميشد، همانند علم رجال را به وجود آوردند. نبود چنين علمي نزد ماسينيون موجب شد تا او تقريبا هر گونه نقل قولي را از حلاج مورد استفاده قرار دهد.
ماسينيون داراي نگاهي تاريخي به موضوع خود است. نظرات سياسي و اجتماعي ماسينيون او را بيشتر به سوي نگرشهاي تاريخي سوق ميدهد. با اين حال بايد اين نكته را نيز همراه با عبدالرحمن بدوي در «دايره المعارف مستشرقين» در مورد تحقيقات ماسينيون يادآور شد كه علي رغم وجود نظريههاي افراطي تاريخي و تاريخيگرايي در اين دوره و اظهارات بي استدلال برخي از مستشرقين در وجود ارتباطات تاثيرپذيري و تاثيرگذاري فرهنگها و آثار ماسينيون به دور از اين نظرات در جستجوي واقعيت هر فرهنگ بدون چنين حدي از افراط بر ميآمد.
در صورتي كه هانري كربن با داشتن يك روش نسبتاً جديد و بازسازي شده بيش از اينكه به شخصيت و زندگي موضوع مورد مطالعه توجه كند، بيشتر بر متن و انديشههاي موجود در متن توجه دارد. كربن در روش تحقيق به جديدترين روش دوران خود يعني پديدارشناسي مجهز بود. او بود كه نخستين بار هايدگر را به فرانسه ترجمه كرد و به زبان آلماني و فلسفه آلماني آشنايي كافي داشت. روش پديدارشناسي كربن با توجه به موضوع مطالعه او يعني حكمت ايراني و آراء شخصيتهاي حكمي ايران موجب شد تا كربن به انطباق روش مطالعه پديدارشناسي خود دست بزند. با توجه به اينكه بيشتر موضوعات مورد بررسي كربن به ويژه در عرفان و هنر به نوعي مرتبط با عالم مثال نيز ميشد او روش تحقيق خود را متناسب چنين موضوعي انتخاب كرده بود. به همين دليل ميتوان آنرا روش پديدارشناسي مثالي نيز ناميد.
روشي كه كربن به كار ميگيرد، روشي است كه به شدت در مقابل تاريخيگرايي ميايستد. از نظر كربن تاريخيگرايي به ويژه در خوانش متون مقدس و عرفاني راهي ندارد. «در دنياي جديد كه بيش از پيش داراي مشخصات عصر آهن است،دين يك پيامبر تهديد به نابودي نميشود، مگر اين كه مستبدانه از حقيقت يا تفسير معنوي خود جدا شود. امامان براي پيشگيري از تاريخزدگي همواره تكرار كردهاند كه اگر معناي آيههاي قرآن به اشخاص و شرايطي كه به مناسبت آنها به ترتيب نازل شده است، محدود ميشد، قرآن تا به حال بايد مرده بود و فقط به گذشته اختصاص داشت.»[7]
كربن در روش تحقيق خود از برخي از محققان بزرگ همچون گاستون باشلار تاثير پذيرفته است. او نيز همانند باشلار نخست به شناسايي برخي از شخصيتهاي مورد مطالعه ميپردازد. به عبارت ديگر روش تحقيقي باشلاري براي همه كساني كه به عنوان شاعر يا هنرمند شناخته ميشوند، نيست، بلكه كساني را در بر ميگيرد كه داراي خصوصيات ويژهاي باشند. همچنين نقد و روش تحقيق باشلار روشي تخيلي است و كربن در اين خصوص نيز به او بسيار نزديك است.
در مورد روش تحقيق اين دو ميتوان چنين نتيجه گرفت كه لوئي ماسينيون از روش سنتي معطوف به سرگذشتنامه استفاده ميكند. او در مورد متون نيز به گونة سنتي به تصحيح و پيرايش و بررسي لغوي آنها ميپردازد. در مقابل هانري كربن از يكي از روشهاي جديد نقد و تحقيق يعني روش پديدارشناسي با تغييراتي كه در آن ميدهد، بهره ميبرد. با اين حال، اين دو روش داراي وجوه مشترك زيادي نيز هستند. شايد بتوان گفت روش پديدارشناسي يكي از روشهاي نزديك و شايد نزديكترين روش به روش سنتي است و ضمن بهرهمندي از امتيازات علمي و پژوهشي نقد نو از افراطهايي كه به ويژه در آن هنگام انجام ميشد نيز برحذر بود. از مهمترين وجه اشتراك اين دو روش كه هر يك از آنها را در مقابل روشهاي پوزيتيويستي قرار ميدهد، ميتوان به حضور محقق و منتقد در متن اشاره كرد. اگر در روشهاي پوزيتيويستي و برخي روشهاي نقد نو منتقد بايد به عنوان ناظري بيطرف و خارج از موضوع به تحقيق آن بپردازد و همچون ماشيني باشد كه نسبت به موضوع خود احساسي داشته باشد يا حداقل اين احساس به هيچ وجه در تحقيقات او دخالتي نداشته باشد. اما اغلب روشهاي سنتي و همچنين برخي از روشهاي نو همچون پديدارشناسي چنين مسئلهاي را نه فقط غير ممكن بلكه شايد بيثمر نيز بدانند.
بنابر روش تحقيق در پديدارشناسي كه كربن به كار ميگيرد، ميتوان به رويكرد ماسينيون به ويژه آنجاكه به مطالعه شيعه و ايران مربوط ميشود انتقاد كرد. زيرا روش پديدارشناسي ضمن به داخل پرانتز بردن تمام داشتهها و پيشقضاوتها ميكوشد تا به طور مستقيم با موضوع مورد مطالعه ارتباط برقرار كند. اين وضعيت براي ماسينيون كه امكان ارتباط با موضوعات ياد شده را به طور مستقيم نداشته است و از دور و به واسطه جهان عربي به آن مينگريست، قابل نقد و انتقاد است. به همين دليل است كه مرحوم قزويني نسبت به تحقيقات او انتقاد صريح و تندي دارد. اين در حالي است كه كربن درست بر اساس روش انتخابي خود كوشيد به شناخت عميق و اصيل شعيه و ايران بپردازد و براي اين مسئله از يك سو با علامه طباطبائي و مرحوم آشتياني و محققان جواني همچون دكتر معين و نصر همكاري دارد و از سوي ديگر در فضاهاي هنري شيراز و اصفهان تنفس ميكند.
براي اينكه مثالي در اين خصوص آورده شود، به دو مقاله از اين دو محقق اشاره ميشود. دو مقاله انتخابي در مورد يك موضوع واحد يعني هنر است. ماسينيون مقالهاي دارد با عنوان «تاثير الهيات اسلامي در دگرساني مباني شمايل نگاري ايراني» كه در مجموعه «سير و صور نقاشي ايران» كه زير نظر آرتور اپهام پوپ به چاپ رسيده است. ماسينيون اين مقاله را با اين گونه شروع ميكند: «يكي از نسخ عربي سدة هشتم/چهاردهم در بردارندة چهار نگاره است كه آرايش اصيلي از فضاسازي عبادي فرانموده است و در جاي خود مطلبي جالب نظر و جذاب است. دو تا از اين نگارهها كه از حيث اهميتي درخور دارد، دو روز مبارك از تقويم اسلامي شيعيان را به نمايش ميگذارد؛ هيجدهم ذوالحجه يا عيد غدير روز انتصاب علي (ع) از سوي پيامبر به امامت امت؛ و بيست و سوم ذوالحجه يا جشن مباهله به ميمنت پيماني كه بين نمايندگان مسيحي نجران و اصحاب كسا منعقد شد.»[8]
بنابر اين، ميتوان روش تحقيق و نقد ماسينيون را روشي متكي بر نقد سنتي دانست. نقدي كه هنگام مطالعه عناصر متني به لغت شناسي تاريخي (فيلولوژي) توجه خاصي دارد و هنگامي كه به عناصر فرامتني ميپردازد، از نقد تاريخي-تطبيقي بهره ميبرد. بدين ترتيب نقد ماسينيون نقدي است كه تاريخ در آن نقش مهمي دارد. در صورتيكه مطالعه و نقد هانري كربن بر اساس باور فراتاريخي استوار شده است و او در اين خصوص از پديدارشناسي و به ويژه پديدارشناسي يعني تاويلي استفاده ميكند، اما اين پديدارشناسي هرمنوتيك كه كربن خود در آن تغييراتي را ايجاد كرده است تا بتوان پيكرههاي مطالعاتي خاصي را بررسي كند و ما آن را پديدارشناسي مثالي نام نهادهايم.
نتیجه
لوئي ماسينيون يكي از مستشرقين بزرگ و در عين حال بحث برانگيز محسوب ميشود كه مطالعات او در برخي از موضوعات تاثيرات عميق و گستردهاي بر محققان ايراني و غيرايراني پس از خود بجاي گذارده است. او همچنين محققاني را تربيت يا راهنمايي كرده است كه تحقيقات او را ادامه دهند. هانري كربن يكي از اين افراد محسوب ميشد كه بزرگترين ايرانشناس تمام تاريخ غرب است. رابطه كربن با ماسينيون پيچيده و متنوع است، زيرا كربن برخي از پژوهشهاي ماسينيون را تداوم ميبخشد و برخي ديگر را مورد نقد قرار ميدهد و همچنين موضوعات بسياري ديگر را نيز خود مطرح ميكند. از موضوعات مهم مشترك ميان اين دو به عنوان نمونه در اين مقاله از فاطمه زهراء، ولايت و روش تحقيق ياد شد.
بيشك پيشمتنهاي فرهنگي و مذهبي اين دو نيز يكسان نبوده است و به همين دليل نوع ارتباط و تحليل آنها نيز از مسائل مشترك به صورت كاملا مشترك صورت نميگرفته است. كربن داراي مذهب پروتستانيسم بود، گرچه برخي او را همواره كاتوليك ميپنداشتند، اما شيعه دوازده امامي را بسيار دوست ميداشت.
لوئي ماسينيون يك كاتوليك مؤمن و يك ميسونر مذهبي بود. او از اين زاويه به جهان اسلام مينگريست. يكي از دلايلي كه ماسينيون به حلاج شديداً علاقمند بود، همين شباهتهايي بود كه او ميان حلاج و مسيح يافته بود. مصلوب شدن مسيح و قرباني شدن حلاج از اين عناصر هستند. اگر او به فاطمه توجه دارد باز فاطمه او را به ياد مريم مياندازد و ميكوشد تا با فاطمه و مريم دو دين يكتاپرستي و ابراهيمي را به هم بپيوندد.
ماسينيون و كربن هر دو ميتوانند امكاني براي گفتگوي ميان فرهنگها، تمدنها و اديان باشند. آنها شخصيتهايي همچون فاطمه را گره ارتباط ميان آنها ميدانند. ماسينيون و كربن، همچون طباطبائي پلهاي ميان فرهنگها در عصري هستند كه نام ارتباطات دارد ولي هيچگاه تا به اين حد انسانها از هم جدا نبودهاند.
گرچه در اينجا به طور پيوسته سخن از ماسينيون و كربن رفت، اما در واقع موضوع دو نماد براي دو نوع نگرش و دو نوع روش براي مطالعه موضوعات ايراني بود. نگرشي كه ارتباط تنگاتنگ با پيشمتنهاي فرهنگي خود را حفظ كرده است و نگرشي كه تا حد زيادي به موضوع تحقيقاتي خود نزديك است كه كمتر رنگ پيشفرهنگش را ميتوان مشاهده كرد.
با اين حال هر دو را ميتوان اروپا محور نيز دانست، همانند بسياري ديگر از همدورهايهاي اين دو نظير بارس و يونگ و نه همچون گنون يا اكهارت.
فاطمه
از عمده ترین فعالیتهای تداومی میتوان به پژوهشهای مربوط به نقش زن به ویژه فاطمه در حکمت اسلامی و عرفان ایرانی-اسلامی اشاره کرد. لوئي ماسينيون و هانري كربن هر دو به اين موضوع زن البته با گرايش متفاوت پرداختهاند. موضوع جالب توجه اينست كه در اين مورد پيكره مطالعاتي اين دو محقق برجسته نيز يك شخصيت واحد يعني شخص فاطمه زهراء است.
لوئي ماسينيون يكي از مهمترين پژوهشهاي خود را در مورد شخصيتهاي اسلامي به فاطمه زهراء اختصاص داده است. براي ماسينيون اين شخصيت زن اسلامي بيانگر تمام اسطورههاي زنانگي همچون مادر، زن-زمين و زن جاودانه ميباشد.
هانري كربن نيز از اين موضوع غافل نماند و علاوه بر بحث در اين موضوع در بسياري از نوشتههايش در كتاب زمين روحاني و به طور گستردهتر به اين شخصيت زن عالم اسلام ميپردازد.
همانطوريكه تعدادي از محققان همچون پير لوري خاطر نشان كردهاند فاطمه داراي جايگاه خاصي نزد ماسينيون است. اين اهميت ويژه را ماسينيون با چند دليل توجيح ميكند : نخست حادثه مباهله و دوم شخصيت خاص و دردمند فاطمه.
در نظر ماسينيون فاطمه در جريان مباهله[9] فاطمه نقش اساسي را دارد نه اينكه تنها زن در ميان اين پنج نفر است بلكه پيوند اين پنج نفر نيز به وسيله فاطمه امكان پذير ميشود. فاطمه علت روابط ميان اين افراد و جايگاه اين شخصيتها است. روابطي همچون پدر-فرزندي، همسري، مادر-فرزندي و رابطه ميان نبوت و امامت، ميان مرد و زن در زير چادر مباهله همه به وسيله فاطمه تعريف ميشود فاطمهاي كه خود كمتر مورد توجه بوده است. همچنين از نظر ماسينيون فاطمه شخصيت دردمند جهان اسلام است كه گويي قرار رنجهاي همه را بدوش كشد. اين رنج در زمان زندگي پدرش پيامبر با رنجهاي پدر و سپس با ازدواجش با علي با فقر شديد در به ويژه در دوران بارداري توام بوده است و پس از مرگ پدرش كه تنها دو ماه و نيم زنده بود با درگيريهاي خلافت و مرگ فرزندش محسن به سخترين شكل سپري ميشود.
بنابر اين فاطمه نزد ماسينيون پيوند ميان مذاهب و اديان است.
ولايت
يكي ديگر از مشتركات لوئي ماسينيون و هانري كربن موضوع ولايت است. هم لوئي ماسينيون و هم هانري كربن به ولايت عرفاني توجه و باور داشتهاند و هر يك داراي يك ولي عرفاني بودند. حلاج براي لوئي ماسينيون نقش يك ولي عرفاني را داشت. جايگاهي كه حلاج نزد لوئي ماسينيون داشت بسيار بيش از يك موضوع تحقيقات بود.
شباهت ديگري كه ميان اين دو ميتوان يافت اين است كه هر يك به يكي از عارفان ايران دلبستگي و ارادت خاصي داشتند. هر يك معلمي نامرئي داشتند و چنانكه كريستن جامبه ميگويد : «حلاج براي ماسينيون همان معلم نامرئي بود كه سهروردي براي كربن.»[10]
حلاج براي ماسينيون نه فقط يك شهيد و يك عارف بي همتا است بلكه از همه مهمتر يك ضرورت براي بازشناسي و بازسازي است. او ميگويد : «عنوان شرح مصائب حلاج بسي از حوزة ادبيات فراتر ميرود؛ داستان شهادتي را كه در اسلام در هالة تقدس نهان گرديده است، حكايت ميكند. شرح سرچشمههاي تاريخي آن نشان خواهد داد كدام شخصيت، قهرمان و موضوع آن بوده است و ترجمة آثار وي به ما امكان خواهد داد تا مشرب عشق عرفاني و فداكاري حقيقي او را از نو بسازيم.»[11]
در مقابل نيز هانري كربن گرچه موضوعات تحقيقي متنوعي داشت و توانسته بود ارتباط خاصي را با بسياري از شخصيتهاي بزرگ و عميق جهان اسلام به ويژه جهان ايراني برقرار كند اما ارتباط او با سهروردي از نوع خاصي بود.
در واقع، اين دو با مرادهاي خويش رابطهاي شخصي برقرار كرده بودند.
حتي اين دو در اينكه مراد خود را از شخصيتهاي قرنها پيش انتخاب كنند نيز شريك هستند. يعني از شخصيتهاي زنده و از ولي زنده انتخاب نكنند با يكديگر شراكت دارند.
محور مطالعات لوئی ماسینیون
- زن در اسلام و به طور خاص فاطمه
- صوفیسم و عرفان اسلامی به ویژه حلاج
- ایرانیت و به طور ویژه سلمان فارسی
- نحله های شیعی
-
محور مطالعات هانری کربن
- عرفان اسلامی به ویژه ابن عربی
- حکمت اشراق به ویژه سهروردی
- اندیشه، اندیشمندان و نحله های شیعی
- اسلام ایرانی
تاریخ فلسفه اسلامی
يكي ديگر از تفاوتهايي كه ميتوان ميان اين شخصيت بزرگ مشاهده كرد خاستگاه و منظري است از آنجا به موضوعات مشترك يا متفاوت مينگرند. زيرا لوئي ماسينيون كمتر در ايران اقامت داشته است و اغلب نيز به صورت ماموريت سياسي و نمايندگي سياسي در ايران حضور داشته است. به همين دليل اگر ماسينيون پژوهشهايي نيز در مورد ايرانيان يا تفكر ايراني انجام داده است بيشتر اين تحقيقات در كشورهاي عرب زبان انجام ميگرفت و به همين دليل ميتوان گفت كه خاستگاه نگرش ماسينيون حوزه عرب زبان و منابع آنها و در اغلب مواقع مذاهب آنها بوده است. چنانكه توضيح خواهيم داد روشي كه او بكار ميگيرد با شرايط فرامتني و اجتماعي ارتباط نزديكي دارد و بنابر اين عناصر خاستگاهي بر نوع بينش او بر تحقيقات او تاثير گذارده است.
«آنها با ابن عربي يك ارتباط مشابه ندارند. گرچه هانري كربن يكي از مهمترين آثار خود را به نظرات اين شخصيت كليدي و پيروان او به ويژه پيروان اراني آن اختصاص ميدهد، لوئي ماسينيون چنانكه ژامبه هم به آن تاكيد دارد توجه خاصي به او به كتاب فتوحات ندارد. و به طور كلي با تخيل شهودي بيگانه است.»[12]
ژامبه مينويسد : «اين تجربه حلاج است كه براي لوئي ماسينيون درسهاي به كمال رسيدة صوفيسم را گرد ميآورد. اين دوري از اين درسها يا فهم متفاوت از آنهاست كه هانري كربن از نگرش خاص خود در مورد صوفيسم دفاع ميكنند.»[13]
اين اختلاف تا بدان حد پيش ميرود كه از نظر ژامبه هر يك نماينده يك نوع فهم از كل صوفيسم ميشوند: «ميان فنا و بقا اين چنين صوفيسم دو رويكرد را مييابد كه نامهاي ؟؟؟ ماسينيون و كربن نمادهاي آن هستند.»[14]
Mon article a essaye de traiter les resemblances et les divergences de deux grands iranologues c’est-a-dire Luois Massignon et Henry Corbin. Ces ressemblances et divergences existent bien dans leurs visions que dans leurs methodologies. Nous nous avons penche surtout sur leurs methodes de recherche que nous cryons prviens egalement de leurs visions et peut etre l’origine de leur divergence.
Louis Massignon emploie une methde traditionnelle basee sur la bibliographie, les thermologies, et l’hisoire. Cependant il etait loin des methodes positiviste et historisiste qui etaient tres courants a l’epoque. Cependant, Corbin s’est muni d’une methode phenomenologique que j’appele la menonenologie imaginale. Ces deux differentes methodes produisent deux differentes points de vu sur les corpus.
[1] – مقدمه هانری کربن. سلمان پاک. ص 26.
[2] – مقدمه سلمان پاک. ص 24.
[3] – Cite par Christan Jambet. Le soufisme etre Louis Massignon et Henry Corbin. P.31.
[4] – En islam iranien. V4. p.43.
[5] – هانری کربن. مقدمه بر سلمان پاک. ص 28.
[6] – يادي از هانري كربن. ص 155.
[7] – پيش داوريهايي درباره شيعه. ترجمه بخشي از در اسلام ايراني. جلد اول ص 15 تا 22.
[8] – سير و صور نقاشي ايران. ص 206
[9] – جريان مباهله يكي از حادثههاي مهم براي شيعيان محسوب ميشود. در سال دهم هجري، هنگامي كه اسقف و روحانيون مسيحيان نجران و پيامبر پس از بحثهاي زيادي به نتيجه نميرسند، بر اساس سنت مردم عرب در آن هنگام و نزول آيات مباهله، پيامبر اسلام مسيحيان را دعوت به مباهله ميكند. پيرو اين سنت قرار گذاشته شد تا هر گروه با تعدادي از افراد در ميداني گردهم آيند و از خدا بخواهند تا آنكسي كه برحق نيست مورد عذاب الهي قرار گيرد. هنگامي كه نجرانيان براي مباهله آماده شدند مطلع گرديدند كه پيامبر با چهار نفر از اعضاي خانوادة خود (دخترش فاطمه، داماد و پسر عمويش علي، دو نوهاش حسن و حسين) منتظر هستند. در ادامه نجرانيان در مباهله حضور نيافتند. اين واقع يكي از مهمترين وقايعي است كه شيعيان در مورد حقانيت علي و خانوادهاش به آن استناد ميكند.
[10] – Christan Jambet. Le soufisme etre Louis Massignon et Henry Corbin. P.32.
[11] – مصائب حلاج. ترجمه دهشيري. ص17. اصل نگاه شود
[12] -
[13] – Cristien Jambet. P.36.
[14] – Crisien Jambet. P. 42.