اسپیواک محقق برجسته هندی تبار در سال 1985 پرسشی ژرف و جسورانه را عنوان کتاب جنجال برانگیز خویش کرد : «آیا فرودست می تواند سخن بگوید؟» در این پرسش اسپیواک متاثر از نظریه پردازانی چند همچون گرامشی و دریدا بوده است. همچنین این پرسش از دل مجموعه مطالعات پسااستعماری و مطالعات فرودستان برخاسته است. اسپیواک با توجه به وضعیت و شرایط فرودستان استعمارزده بر این باور است که این فرودستان امکان سخن ندارد یا دست کم این امکان بسیار محدود شده است. استعمارگر کوشیده است در وحله نخست صدای مردم بومی را از آنها بگیرد. در واقع، مهمترین و بزرگترین امکانی که از این قشر گرفته شده همانا امکان سخن و صدا است.
صدا و سخن در اینجا به منظور توانایی و آگاهی در بیان است. اسپیواک در توضیح این مطلب می گوید : چگونه «درست همان موقعی که در حال بررسی سیاستهای گروهی از مردم هستیم، می توانیم به آگاهی آن مردمان دست یابیم؟ فرودست با چه صدا-آگاهی ای می تواند سخن بگوید؟» (به نقل از گاندی ص 10) به عبارت دیگر، موضوع امکان بازنمایی طبقه فرودست است و این پرسش به شکلهای دیگر چنین قابل طرح است : «آیا فرودستان قابل بازنمایی هستند؟ چگونه می توان فرودستان را بازنمایی کرد؟ چه کسی می تواند فرودستان را بازنمایی کند؟ آیا روشنفکران می توانند این طبقه فرودستان را بازنمایی کنند؟» در واقع ظلم بزرگ سلطه گران همانا سلب امکان سخن و بیان از فرودستان است. هیچ ستمی به اندازه گنگ کردن ستم دیده بزرگ و برجسته نیست. غارت اصلی استعمار غارت صداهای مردم مستعمره بود.
همچنین، سخن ارتباط تنگاتنگی با هویت دارد به همین دلیل امکان سخن به نوعی امکان هویت است که هومی بابا -یکی از مهمترین پژوهشگران مطالعات پسااستعماری- بر آن بسیار تاکید می ورزید (Homi K. Bhabha 1994). هنگامی صدا و سخن به معنای حقیقی ممکن می شود که هویت فردی و فرهنگی مستقل و بومی وجود داشته باشد. در واقع، صدا جلوه هویت است و بدون هویت، صدا وجود ندارد یا صدا صدای خودی نیست صدای دیگریست که در گلوی خودی طنین افکنده است.
هویت هر قومی بیش از هر چیز نگرشها و عقاید، تاریخ فرهنگی، سنتها، آیینها، منابع مکتوب، آثار معماری و زبان آن قوم است. این عناصر شکل دهنده صدای یک قوم، یک ملت و یک تمدن تلقی می شوند. هنگامی که استعمار کشتیهای خود را پر از آثار مکتوب و حتی معماری می کرد و به سوی سرزمینهای اروپایی می برد در واقع صدای ما را چپاول می کرد. هویت ما را با خود می برد تا هویت دیگری را براحتی به جای آن بنشاند. گسست از هویت پیشین موجب شد تا ما دچار فراموشی زبان شویم. خاطرات استعمارزده که بزرگترین سرمایه فرهنگی وی بود از او گرفته شد. این میراث و خاطرات فرهنگی در موزه ها و کتابخانه های اروپایی و امریکایی محبوس شدند و در واقع این صدای ما بود که از ما گرفته و حبس شد.
هنگامی که قابلیت صدا و سخن سلب شود یا اینکه محدود گردد دیگر گفتگو معنایی ندارد و به بیان دیگر امکان یک گفتگوی واقعی نیز به نوبه خود سلب گردیده است. گفتگو هنگامی ممکن است که دو یا چند طرف «برای منتقد پسامدرنی همچون لیوتار، خود فرایند رسیدن به وفاق، تحت تاثیر یک «امپریالیسم گفتگویی» تباه شده است. به عقیده لیوتار، شرکت کنندگان در یک گفتگوی اخلاقی-سیاسی، به ندرت برابر هستند، و تقریبا هیچگاه در توافق نهایی برابرانه بازنموده نمی شوند.» (گاندی ص 43) استعمار نه تحمل گفتگومندی را دارد و چندصدایی را، زیرا خود را برحق نمی داند و برای عملکرد خویش استدلال ندارد.
استعمار هنوز به پایان نرسیده است و هنوز صداها را به بند می گیرد. «ممی و سعید تاکید دارند که دوران پس از استعمار، با پایان استعمارگری همراه نیست.» (گاندی ص 18) دورانی که به نام پسااستعمار خوانده می شود دنیایی است که استعمار تمام نشده بلکه هنوز اثرات آن باقی و قواعد آن جاریست و حتی می توان گفت در اغلب موارد شکل نوین و پیچیده ای به خود گرفته است. دیگر استعمار با دست خود و به طور مستقیم به غارت منابع کشورهای مستعمره به خصوص منافع فرهنگی و به ویژه حق صدا نمی پردازد بلکه توسط عناصر و عوامل بومی به این کار می پردازد. گاهی حتی با شعار ضداستعماری و البته ناآگاهانه به خدمت استعمار نو می پردازند. مبارزه با استعمار نو بسیار پیچیده تر از آن است که اغلب می پندارند.
به همین دلایل است که در طول مطالعات هنری و ادبی خویش نسبت به دورههای استعماری، پسااستعماری و حتی پیشااستعماری یعنی تمام پیشینه تاریخی خویش باید این را در نظر گرفت که تا چه حد متاثر از فرهنگ و نتایج دوران استعماری هستیم. رهایی از دستاوردها و تاثیرات استعمار نیاز به یک خودآگاهی ژرف، گسترده و فرااستعماری دارد. کسب چنین آگاهی ای تلاش و خودسازی همه جانبه می طلبد و برای همه میسر نیست. رهایی از وضعیت موجود و تارهای تنیده شده توسط استعمار نیاز به یک آگاهی استعلایی و یک فراآگاهی توسط استعمارزده دارد. آیا پژوهشگر عرصه هنر و ادبیات می تواند به چنین فراآگاهی دست یابد؟ به پرسش نخستین بازگردیم و دوباره از خود بپرسیم : آیا فرودست، استعمارشده و استبدادزده صدایی دارد؟ آیا امکان گفتگو به معنای واقعی آن وجود دارد؟